نه هر لبی که خموش است خالی از سخن است
زبان اگر چه بستیم گفتگو باقی است
؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟
بهار نوش خند من بگیر خرمی ز سر
که باغ آرزوی ما زنو جوانه میزند
دوباره شور زندگی به دل ترانه میزند
پرندگان گم شده رسند شاد و نغمه خوان
ز شوق و شور پر کشد سرود ما در آسمان
گهی ز سوز و ساز ما چنان زبانه میزند
که دست رد به سینه غم زمانه میزند
پایان هر نگاهت آغاز یک غم است
با نام او و به یاد تو آغاز میکنم
نمی گویم چیست نامت..!!!
حسودم من نمی خواهم کسی جز من نامت را بر زبان بیاورد،چرا که نام تو نام بسیار است ولیکن انکه من می خواهمش یکیست،.یکی بین هزاران نام.....
دیشب هم به رسم هر شب پرنده خیالت میهمان آسمان قلبم شد.چرخید و چرخید و بر بام دلم نشست،هیچ صدایی به گوشم نمی رسید جز صدای بال خیال،
و من در نهایت دلتنگی اسم لطیفت را آهسته .....آهسته تکرار میکردم چرا که تکرار نامت تکرار زندگیست.
هم اکنون که مینویسم پرندگان سکوت را شکسته اند،همه جا و همه چیز خیال انگیز و رویاییست.
نمیدانم چه بنویسم،چه بنویسم و برای که بنویسم.....
اما این را میدانم هر چه که مینویسم فقط و فقط برای تو مینویسم
و همین کافیست<<<>>>>
با تو قلبم کلبه ی پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
بی تو سنگ فرش کوچه ها بارانی است
بی تو صد نیلوفر هنوز
در حصار عاشقی زندانی است
به رسم عاطفه یک پونه چیدن
میان سایه روشن های احساس
تو را از پشت یک آینه دیدن
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند کوچک،آن را با تو قسمت میکنم
مجنون و عشق منی هر لحظه بویت میکنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
ای گل ناز بهاری آرزویت میکنم
!!!!!؟؟؟؟؟!!!!!
امیدتوهم نفسی،بدون که هست اینجا کسی
که تو واسش همه کسی !!!!!

